‌مجالسمان ...مجلس ملت نبود... هر چى داشتیم سرنیزه بود! : آگاه سازی
   
 آخرین اخبار
اگر کسی ظلم کرد در همین دنیا گرفتار ظلم می شود

به اسم بسیج و ولایتمداری هر کاری خواستید انجام ندهید

عید فطردیگری آمد؛تکلیف اقدام خلاف شرع رسانه ملی معلوم نشد!

ملت ایران ملتی غیور است که از تهدید خوشش نمی آید

به تعداد رأی هایی که به شما داده شده در قبال مردم و خدا مسئولید

تقابل با بخش خصوصی

اقتصاد اتریشی چیست

چرخشی حیرت‌آور در سیاست دولت بوش در برابر ایران

بی‌تفاوتی در دین و سیره بزرگان ما به شدت رد می‌شود

تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران ؛ چراغ سبز یا ژست دیپلماتیک

نقش تلويزيون صداي آمريکا در تحريف تاريخ انقلاب اسلامي ايران

خاتمی محصول فرهنگ اصیل استان یزد است

تفکر سیستمی ‌و پرهیز از جزئی نگری

باید منتظر آینده بود

چرا گفت و گو های ژنو شکست خورده اعلام نشد؟

کودتای کاندولیزا

ارزیابی‌های متفاوت از مذاکرات هسته‌ای در ژنو

هر طرح اقتصادی باید در چارچوب سیاست‌های مصوب قبلی باشد

حزب مؤتلفه اسلامي به دنبال قدرت و سهم خواهي نيست

روش پژوهش تئوری پایه در ایجاد و آزمایش تئوری TQM در مدیریت عملیاتی

مجالس ما به ملت مربوط نبوده، این ملت به حساب نمى‏آمد. ... ما مجلس نداشتیم. هر چى داشتیم سرنیزه بود! در زمان محمدرضاخان هم که همه‏تان مطلعید که خودش هم گفت لیست را از سفارتخانه‏ها مى‏آورند؛ ...دولت این آقا، که ناشى از این مجلس و ناشى از آن شاه و- نمى‏دانم- ناشى از [سرنیزه‏] است ... این دولت نیست تا اینکه ما بگوییم بیاید استعفا بکند!...استعفا مال این است که دولتى [قانونى‏] باشد. منتها هرکس که تنبه پیدا کرد، توبه کرد برگشت، توبه‏اش البته قبول است؛ خدا قبول مى‏کند، ملت هم قبول مى‏کند.
کد خبر : 4423 تاریخ انتشار : 19:40 - 16 بهمن 1388

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
[شاه را] نصیحت کردیم لکن او غرورش مانع شد از اینکه نصیحت ما را بشنود؛ و امر منتهى شد به اینکه دارید مى‏بینید. نصیحت ما را نشنید و امرش منتهى شد به اینجا که مى‏بینید. این الآن رفته است و مملکتى را خراب کرده و رفته؛ یعنى ما مملکتى که یک جایش یک جهتِ آبادى داشته باشد نداریم. زراعتش را ملاحظه مى‏کنید که بکلى از بین رفته است، فرهنگش را ملاحظه مى‏کنید که فرهنگِ انگل است، ارتشش را ملاحظه مى‏کنید که مستشارهاى امریکا و اسرائیل اداره‏اش مى‏کنند؛ هر جایش را که دست بگذارید همان است ..
مجالس امریکایى یا شاهنشاهى.
ما در طول مدت پنجاه سال یک مجلس قانونى نداشتیم. مجالس ما به ملت مربوط نبوده، این ملت به حساب نمى‏آمد. در زمان رضاخان- که من یادم است و هرکس همسن من است، و شماها بیشترتان یادتان نیست- که ما مجلس نداشتیم. هر چى داشتیم سرنیزه بود! در زمان محمدرضاخان هم که همه‏تان مطلعید که خودش هم گفت لیست را از سفارتخانه‏ها مى‏آورند؛ منتها مى‏گفت «مى‏آوردند» یعنى زمان من نمى‏آورند! یعنى همین سالى که ایشان مى‏گوید «انقلاب» را درست کرده بود دیگر نمى‏آورند. لیکن مطلب اینطور بود که اگر راست مى‏گفت که لیست مى‏آوردند- که راست مى‏گفت- ما مجالسمان «مجالس امریکایى» بود و اگر این را دروغ مى‏گفت و لیست نمى‏آوردند،
مجالسمان «مجالس شاهنشاه» بود! مجلس ملت نبود. بنابراین، ما این اشخاصى که ناشى شدند، دولتهایى که ناشى شدند از مجلس و از رژیم محمدرضا و رژیم شاهنشاهى، اینها از جهات زیاد [غیر قانونى‏اند] مجلس قانونى نیست، شاه قانونى نیست، براى اینکه همه مى‏دانیم که تحمیل کردند به ما این شاه را. پدرش را انگلیسها تحمیل کردند و من خودم از رادیو دهلى، که آن وقت دست انگلیسها بود، شنیدم که گفت ما این را آوردیم سرِ کار گذاشتیم، خیانت کرد ردش کردیم! ایشان ملى نیست و تحمیل کردند به ما متفقین. خود ایشان در کتابش نوشت که متفقین صلاح دیدند که ما باشیم! منتها بعدش این را مثل اینکه از کتابها درآوردند. ما نه یک سلطان قانونى داشتیم تا حالا و نه یک مجلس مؤسسان. زمان رضاشاه هم که مجلس مؤسسانِ سرنیزه‏اى بود. بنابراین تأسیس سلسله پهلوى تأسیس سرنیزه‏اى بود، نه تأسیس با مجلس مؤسسان. و بنابراین مجلس از باب اینکه شاه غیرقانونى است، و از باب اینکه دولت ناشى از مجلس و شاهِ غیرقانونى است، همه اینها را ما قبول نداریم؛ تمام این اوضاعى که تا حالا شده [بر خلاف قانون بوده است‏] ..
قراردادهاى غیرقانونى، و هشدار به بختیار.
ما اگر یک قدرى هم جدیت کنیم، تمام قراردادهایى که در این پنجاه سال شده است، تمام این قراردادها برخلاف قانون بوده؛ یعنى از مجلس که گذشته مجلسِ ملى نبوده گذشته؛ دولت که پیشنهاد کرده دولتى نبوده است که متکى بر ملت باشد. همه‏اش سرنیزه بوده؛ یعنى ما پنجاه سال با سرنیزه زندگى کردیم؛ و دو- سه سال است که با سرنیزه و سرنیزه و خون زندگى کردیم؛ با خون، ما زندگى کردیم. بچه‏هاى ما را همه را یا در حبسها یا در- عرض مى‏کنم که- تبعیدها، یا کشتند یا زجر کردند یا [سوزاندند]. آقا در زندانهاى اینها یک طبقى را مى‏گذاشتند و مى‏خواباندند زندانى را رویش، برق را متصل مى‏کردند و مى‏سوزاندند آدم را! یک همچو وضعى ما داریم؛ یک همچو وضعى را، این وضعى را که ما داریم.
دولت این آقا، (1) که ناشى از این مجلس و ناشى از آن شاه و- نمى‏دانم- ناشى از [سرنیزه‏] است ... این دولت نیست تا اینکه ما بگوییم بیاید استعفا بکند! دولت اصلًا نیست، استعفا مى‏خواهد چه کند. استعفا مال این است که دولتى [قانونى‏] باشد. منتها هرکس که تنبه پیدا کرد، توبه کرد برگشت، توبه‏اش البته قبول است؛ خدا قبول مى‏کند، ملت هم قبول مى‏کند. اینهایى که مانده‏اند سر جاى خودشان، در معصیت هستند؛ در زندگى دارند معصیت مى‏کنند. اینهایى که بیرون آمده‏اند، از معصیتگاه بیرون آمدند؛ و خدا هم توبه را قبول مى‏کند. و من از خدا مى‏خواهم که همه شما را موفق کند به اینکه از این به بعد ملى باشید. آقا با ملت باشید و این مرد را نصیحت کنید که با ملت باشد. اگر مى‏توانید، با ایشان ملاقات کنید که یک بساط در نیاورد؛ نرساند به آنجایى که ما [این مردم‏] را بگوییم بریزند سرش، از بین ببرندش. ما نمى‏خواهیم اینطور بشود. ما میل داریم که مطالب عقلایى باشد. و ما او را از باب اینکه نخست وزیر نمى‏دانیم، ما نخست وزیر تعیین کردیم به ولایت شرعى و ولایت ...
پی نوشت :
 (1)- شاپور بختیار.
. منبع :  صحیفه امام، ج‏6، ص:65تا 67

جماران

پیوند مطلب: http://www.agahsazi.com/article.asp?id=4423&cat=3
ارسال به : Technorati TwitThisFacebookFriendfeedStumbleuponMyspaceGoogle DeliciousbuzzthisYahoo Messenger

نظرات:


ارسال نظر
نام
ایمیل
سایت/وبلاگ
* نظر
کد امنیتی  
 

   

صفحه اصلی :: آرشیو :: جستجوی پیشرفته :: پیوندها :: تماس با ما :: تبلیغات :: درباره ما  
تمام حقوق محفوظ بوده و استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است
Copyright©2008, All Rights Reserved