حضرت امام خمینی (س)در " منشور برادری" تاکید می کنند همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تأیید مىنمایم،این اصولی که حضرت امام بر آن تاکید می کنند، چیست؟
در شرایط فعلی متاسفانه شاهد این مساله هستیم که کسانی که امکانات زیادی و تریبون های پر هزینه ای در اختیار دارند، تعابیری درباره ارکان نظام و انقلاب به کار می برند که من از عنوان کردن آنها شرم دارم. حال چگونه می شود گفت همه عضو یک خانواده اند. برخی از گروهها و افراد از نظر موضع گیری ها و فحاشی هایی که به آن متوسل شده اند، شبیه خوارج شده اند . آنوقت در چنین شرایط چطور می شود گفت که این ها وفادار به خط امامند، در حالیکه باید باشند و امام هم در منشور برادری می گوید که باید باشند. منشور برادری جنبه نصیحتی و ارشادی دارد و امام در این منشور تاکید می کنند که همه سعی کنید یکسری اصول را قبول داشته باشید و آنها را از دست ندهید گرچه می توانید پیرامون آنها اندیشه ها و روش های متفاوتی داشته باشید.
- حضرت امام خمین
ی (س)می گویند همه نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند، این اصول مورد تاکید امام، حائز چه مشخصاتی است؟
قرآن در این باره تعبیری دارد، وقتی ابن عباس برای گفتگو نزد خوارج می رود، امیرالمومنین (ع) به وی می گوید بر اساس قرآن با آنها احتجاج نکن؛ چرا که اگر بخواهی به قران استناد کنی تا بی نهایت تو می گویی و آنها نیز در جواب تو از همین قران پاسخ می دهند چرا که قران «ذو وجوه» است. اگر تو بگویی کسی که در این جا از عیش و نوش استفاده کرده دیگر سهمی برای آن دنیای خود باقی نگذاشته، آنها می گویند، اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا. هر دو هم آیه قران است و در واقع هم هیچ جایی در قران نیست که ذو وجوه نباشد . در مورد اسلام هم همینطور است قرائت های وهابیت و شیعه و حتی انشعابات شیعه با هم متفاوت است. همه می گویند اسلام و قران. بنابراین تا وقتی که یک ترازویی نباشد، مطرح شدن این مسائل مشکل است. زمانیکه امام این مسائل را مطرح می کردند همه حداقل، تظاهر به قبول امام می کردند لذا هرجا که اشکالی پیش می آمد می شد به این نکته استناد کرد که « این ها دروغ می گویند در ایمان، مگر اینکه تو را حکم قرار دهند».در واقع همانند آن زمان که پیغمبر(ص) بود و تکلیف معلوم بود که کسی ایمان دارد که هرجا مشکلی بود رسول خدا(ص) را به عنوان حکم، قبول کند ولی به مجردی که پیغمبر رفت، مشکلات آغاز شد. به همین جهت در روایات پیامبر(ص) دو نوع روایت می بینیم که برخی تصور می کنند این ها متعارضند ولی نیستند، بلکه این ها ناظر به دو شرایط تاریخی و زمانی اند . ایشان در جایی فرموده اند کتاب و سنت و در جای دیگری فرموده اند کتاب الله و عترتی را برای شما می گذارم . معلوم است که کتاب و سنت برای دوران حیات پیامبر است ولی وقتی پیامبر(ص) می رود و در بین ما نیست، باید کسی باشد که این خلا را پر کند.
در مورد زمان ما هم، تا امام بود مشکلی نداشتیم و بعد از امام هم به لحاظ قانونی مشخص بود و هست که با ساز و کار نظام جمهوری اسلامی او باید حرف آخر را بزند. ولی متاسفانه جنگ گروهها با هم، باعث شد که این مساله خدشه دار شود.
- این ترازو چگونه باید تعریف شود؟
اگر بخواهیم با نگاه امام به این سوال پاسخ دهیم، این ترازو رهبری است و بر اساس نگاه امام نمی توان حرفی غیر از این گفت. اما بالاخره باید در عین حال به این مهم هم توجه شود که تا چه میزان به حساسیت های امام در جامعه توجه کرده اییم . امام همانطور که با حساسیت روی اسلام تکیه می کرد با همان حساسیت روی مردم هم تکیه داشتند. و اگر به مجموعه سخنان امام مراجعه کنیم شاهدیم که امام بعضا تعابیر بسیار تندی در باره "در تقابل مردم قرار گرفتن"، به کار می برند. تعابیری چون "میزان رای ملت است" و "روزی که مردم به خیابانها بیایند و ..."، همه نشان از حساسیت های امام نسبت به مردم و نقش مردم است،اما به هرحال اگر هم بخواهیم به اندیشه امام و سازوکارهایی که امام تهیه و جمع بندی کرده وفادار بمانیم و آنها را به رسمیت بشناسیم و در این بست گیر نکنیم، حرف اول و آخر را باید رهبری نظام بزند.
همه این موارد مستلزم جدی گرفتن اصل مهم « النصیحة الائمة المسلمین » است، در واقع باید در عین توجه به سازوکارهایی که امام بر آن تاکید داشتند، به نظر امام درباره این اصل مهم هم بپردازیم. انسان مسلمان اگر در نماز باشد و پیش نماز، اشتباها در رکعت سوم سلام بگوید، صدای خود را بلند می کند و الله اکبر می گوید تا پیش نماز متوجه اشتباهش شود . حال در مسائل سیاسی و اجتماعی هم باید راهی باشد تا بتوانیم صدای خود در موردی که فکر می کنیم درباره آن، جای تذکر وجود دارد دارد، به گوش حاکمیت برسانیم که این مهم نیازمند تعریف سازوکارهایی است.
- ما میثاقی به نام قانون اساسی داریم، این سازوکارها در این قانون مشخص شده است، آیا نمی توان از این قانون در این مسیر بهره برد؟
واقعیت این است که قانون اساسی جمهوری اسلامی همه اختیارات را به ولایت فقیه داده است و همه چیز در واقع تحت تاثیر این اصل است . بالای سر قوه مقننه، شورای نگهبان حضور دارد و اعضای این شورا را رهبری انتخاب می کنند. رییس جمهور را رهبر تنفیذ می کند و قوه قضاییه هم که مستقیما از سوی رهبری تعیین می شود. لذا مشخص است که سنگینی سایه ولایت فقیه بر سر همه حوزه ها، شوخی پذیر نیست. ولی در عین حال همین قانون اساسی، این اختیارات را در شرایطی به ولی فقیه داده، و همین قانون اساسی می گوید تجمع و راهپیمایی آزاد است ، و عقلا این آزادی تا زمانی وجود دارد، که مردم راضی باشند و اگر راضی نباشند، این آزادی عقلانی و حکومت نمی تواند آن را به رسمیت بشناسد چرا که به ضررش تمام می شود. لذا در نظام جمهوری اسلامی حرف اول و آخر را رهبری می زند و همه اختیارات به او داده شده ولی در عین حال نیز باید سعی شود تا مردم راضی نگه داشته شوند. این روح قانون اساسی ماست. شاخص این رضایت هم این است که آیا می توان برگزاری راهپیمایی را آزاد گذاشت یا خیر؟
و اینکه آیا جوری عمل کرده اییم که بتوانیم مردم را آزاد بگذاریم تا به خیابان ها بیایند. و این جا می رسیم به حرف امام که می گفتند آن روزی که مردم به خیابان ها بیایند.... که امام این جا اخطار می دهد و می گوید نباید بگذاریم کار به این جا برسد که اگر رسید یعنی کارمان تمام شده است.
- راهکار برون رفت از مسایل و مشکلات پیش آمده در ماههای اخیر و بروز برخی اختلافات چیست ؟
وظیفه ما هم در این بین این است که به فکر پیاده کردن اصل « النصیحة الائمة المسلمین » باشیم . درباره اصول بر زمین مانده قانون اساسی هم وضع به همین صورت است .
کسی که به همگان هتاکی می کند نمی تواند از پیروی از امام و رهبری و ولایت فقیه دم زند. این جمهوری اسلامی با همه مشخصات آن ، جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی که تا کنون برکات و موفقیت هایی داشته است، در کلیت خود بر حفظ ولایت فقیه تاکید می کند اما در عین حال باید به حساسیت های امام هم توجه شود که این حساسیتها در اصول قانون اساسی هم مطرح شده است و در حقیقت بر اساس نگاه امام باید به گونه ای باید جامعه را بر اساس سیستم ولایت فقیه اداره کرد، که از مردم نترسیم.
متاسفانه شرایط به گونه ای شده است که اگر کسی به برخی اقدامات انتقاد کند، می گویند ما خودمان در این حوزه ناظریم و به اعتراضات بهایی نمی دهند و در واقع در نهایت کار به جایی می رسد، که تنها کسی که می تواند اعتراض خود را اعلام کند، مردمی خواهند بود که در موقع عصبانیت به خیابان ها می آیند. لذا چاره کار این است که با مشارکت همه مردم و راس نظام راهی پیدا کنیم که اصل « النصیحة الائمة المسلمین» بر زمین نماند و کسانی که خیر اندیش اند، و در صدد حفظ میراثهایی هستند که این همه برای آن زحمت کشیده اند، راهی پیدا کنند. البته متاسفانه الان امکان آن فراهم نیست و برخی از حرف ها اگر رسانه ای شود از خط قرمزها گذر می کند. لذا همه دلسوزان ، الان باید به شکلی عمل کنند که این سیستم مجموعا مورد رضایت مردم قرار گیرد و اگر مردم را عصبانی و ناراضی کنیم ، نمی توانیم مدعی شویم که جمهوری اسلامی را حفظ کرده اییم.
متاسفانه افرادی هم هستند که نمی دانیم این ها دشمن اند در قیافه دوست یا دوست جاهلند. این افراد با تحلیل های غلط خود و اصراری که می کنند، عملا مردم را به سمت نفی ولایت فقیه هل می دهند، که از آن جمله می توان به برخی از رسانه های دولتی اشاره کرد. در کل باید توجه شود که عصبانی کردن مردم کار درستی نیست و نباید مردم را به سمت انکار خود پیش ببریم.
اوائل دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی بعد از رحلت امام ، سرمقاله ای نوشتم در این باره که باید سعی شود مشکل مساله آزادی ها حل شود و باید شرایط به گونه ای شود که مردم بتوانند حرف خود را بزنند و نظام هم حرف آنها را بشنود و پاسخ گو باشد . اما متاسفانه این مساله خوشایند برخی نبود ، و امروز نتیجه آن را می بینیم. لذا باید باب انتقاد باز شود و دلسوزان نظام بتوانند حرف خود را بزنند و از شنیده شدن حرفشان هم مطمئن شوند.
- چرا اینگونه شد و در طی مسیر، انتقاد و شنیدن حرف یکدیگر را نادیده گرفتیم؟
این سوال سوالی اجتماعی است و وسعت جواب آن ، به وسعت جامعه است و همه باید در پاسخ به آن مشارکت کنند . حضرت علی (ع)تعبیری در نهجالبلاغه دارند که روح این کلام این است که بار سنگین یک حکومت قانون مدار را جز دوش یک ملت نمی تواند بر دارد. مشارکت سیاسی مردم حرف آسانی است ولی تحقق آن سخت است . اینکه چه کاستی هایی ما را به این جا رسیده است ، از گفتگویی آزاد و با مشارکت همه ، در می آید. جواب برخی سوالات از عهده افراد بر نمی آید چرا که این پاسخ ها قلمر و سیعی از زمان و مکان را در بر می گیرد و با یک چشم و دو چشم نمی توان از عهده آن بر آمد، بلکه همه چشم ها و گوش ها باید در این باره جمع بندی کنند.
به اعتقاد من، آنچه مسیر ما را به این نقطه رسانده است، در یک جمله تعامل های باندی است و در واقع باندهای سیاسی و اقتصادی میدان دار و یکه تاز شده اند. و رفته رفته به گونه ای شد که باندها حرف اول را می زنند و متاسفانه الان شاهدیم که برخی آسیب ها، جزو واقعیت ها شده است . در باره این تعاملات باندی مثال های زیادی می توان در سخنان و تاکیدات امام هم پیدا کرد.
حضرت امیر (ع) هم در این باره تعبیری دارند که خطاب به مالک اشتر می گویند : دقت کن عمال حکومتت را با معیار اختبار گزینش کنی. بدین معنی که بر اساس تجربه هایی از عملکرد افراد، اقدام کن . در واقع مجموعه گذشته یک فرد نشان می دهد که صلاحیت های لازم را دارد یا خیر. برای تشخیص این توانمندی ها هم نیازمند ترازو هایی هستیم که این ترازو باید ناظر به تمام افراد جامعه باشد .
حضرت امیر (ع) همچنین تاکید می کنند که بر اساس گرایش شخصی و خودکامگی افراد را به خدمت نگیر و سرنوشت پست های جامعه را به این ها نسپار و همچنین عنوان می کنند که این دو، ریشه مشترک همه شاخه های جرم و خیانت است. بر این اساس اگر رییس جمهوری گفت فلان آدم جزو دار و دسته من است و افکار مرا پیش می برد، این رویکرد بر اساس دید گاه حضرت امیر (ع) ریشه جرم و خیانت می شود.
لذا باید دید که آیا در جامعه ما، پست ها براساس احراز شایستگی به افراد سپرده شده است یا خیر؟ عمل به توصیه امیرالمومنین که کار سختی نیست ، کافیست شرایطی ایجاد شود که افراد صاحب نظر ، حرفشان را بزنند و حکومت هم وارد عرصه شود نه اینکه همه چیز در تقابل با حکومت باشد.
- آیا در حال حاضر وحدت را امری ضروری می دانید؟
در مرحله اول باید قبول کنیم که کشور مشکل دارد. متاسفانه برخی همین مساله را هم قبول ندارند. در ضمن بدون مشارکت هم نمی توان، مشکلات را حل کرد. لذا را ه حل مشکل، مشارکت همه است؛ لذا باید راهی برای گفتگو با سطوح بالای مملکت فراهم شود.
از امیرالمومنین (ع) عنوان می شود که ایشان خوارج را سرکوب کرد و چشم فتنه را کور کرد ، اما اینکه چشم فتنه را کور کرد غلط رایجی شده چرا که به واقع امیرالمومنین چشم فتنه را جراحی و تخلیه کردند و چشم فاسدی که می توانست کل جامعه را نابود کند ، تخلیه کرد ولی پذیرفت که بماند. این با کور کردن فرق دارد. متاسفانه برخی حرف غلطی را مطرح می کنند و بر اساس همان هم جلو می روند. اگر دقت کنید در آنجا سخن از جراحی چشم است و عنوان می کنند که این من بودم که می توانم برای این جراحی عمل کنم و برای همین است که امیرالمومنین(ع) می گویند بعد از من "لا تقتلو خوارج" ، بعد از من خوارج را نکشید؛ چرا که بر این باورند که بعد از من دستی که بتواند این جراحی را انجام دهد، وجود ندارد.
نکته قابل توجه دیگر این است که این خوارج وقتی در صفین در تقابل با امام قرار گرفتند 20 هزار نفر بودند ولی حضرت امیر(ع) آنها را به 500 نفر رساند، علی (ع) چه کرد؟ آیا چیزی هست که بالاتر از تقابل با امیرالمومنین باشد؟ به این تجربه های تاریخ اسلام توجه کنیم، گروهی بودند که در تقابل با امام معصوم قرار گرفتند آن هم امامی به نام امیرالمومنین(ع). اما امام علی (ع) اول تلاش کردند، بخش های اصلی فساد را از مجموعه فریب خورده جدا کنند و بر این اساس بیست هزار نفر را به 500 نفر می رساند منتها ما فقط به آخر کار که شمشیر کشیدن حضرت است ، توجه می کنیم. یکی دیگر از کارهایی که حضرت کرده این است که آخر گفتند من 12 نفر و شما هم 12 نفر را انتخاب کنید و این دو گروه در جایی غیر از مسجد، تا هر وقت که لازم است با هم گفتگو کنند و این در حالی بود که گذر لحظه ها به نفع حضرت نبود و باید بر می گشت و کار دشمن را تمام می کرد. ولی همه این ها به این خاطر بود که امیرالمومنین(ع) به این راحتی ها حاضر نبود به روی شهروند خود شمشیر بکشد.
این پروسه گفتگو هم چند روز طول کشید و حتی حضرت درباره 500 تای باقی مانده هم گفتند که تا این ها جنایتی نکرده اند ما وارد عمل نمی شویم ، و بعد از اینکه آدم کشتند و شکم زن باردار را پاره کردند و جنایت های زیادی مرتکب شدند هم ، تازه حضرت گفتند قاتل را بدهید تا او را قصاص کنیم. در واقع بعد از طی همه این مراحل ، در آخر به جایی رسیدند که غیر از جراحی هیچ راهی نمانده بود ، و آن وقت هم در یک نصفه روز با یک فرمان کار را تمام کردند . چرا که همه کارهها دقیق و با برنامه ریزی بود. آن وقت می گویند حضرت، چشم فتنه را کور کرد که حقیقت اینگونه نبوده است و این جراحی در تاریخ بی نظیر است. متاسفانه گاهی مشکل خود را می بینیم و بعد به امیرالمومنین(ع) ستم می کنیم در حالیکه امیرالمومنین(ع) افتخارات زیادی آفریده و در واقع باید توجه داشته باشیم عصر حکومت علوی یک موضع از تابلوهای پر افتخاری است که هر کدام آن، می تواند از کار فرو بسته ما در خیلی از زمینه ها گره باز کند. ولی متاسفانه بدون دقت و آگاهی و شناخت تاریخ به صورت فله ای حرف می زنیم.
ما باید این مسائل را طی کنیم و در واقع سر و سامانی به خودمان بدهیم و افرادی که بی حساب نسبت به ارکان و فرزندان انقلاب حرف می زنند باید آگاه شوند. اعتماد امام به آقای هاشمی با اعتماد امام به همه روحانیت مورد تایید امام برابری می کند و حتی در برخی زمینه ها کفه هاشمی سنگین تر است. چرا چشم های خود را می بندیم و به ارکان نظام می تازیم. در واقع کل نظام جمهوری اسلامی و مجموعه مرتبط با آن باید حفظ شود و نباید فراموش کنیم که این نظام میراث امام است و نمی توان امام و کسانی را که مورد تایید و عنایت وی بوده اند را نادیده بگیریم. در تاریخ اسلام شاهدیم که گفته می شد فلان شخص را پیغمبر(ص) تایید کرده است، و این افتخاری برای آن فرد می شد و همه هم آن را حفظ می کردند. در حال حاضر ما به یک گفتگو همه جانبه در فضایی سالم نیاز داریم و در واقع از دل آن گفتگوست که می توانیم نسخه ای برای مدیریت وضع موجود به دست بیاوریم، این گفتگو نباید پنهانی باشد بلکه ، بلکه باید به صورت شفاف و علنی انجام شود. مجموعه ای که در دوطرف قرار گرفته اند، مشخص اند لذا هر دو طرف باید افرادی صاحب نظر را تعیین کنند و همه بحث ها را از آغاز و انجام مطرح کنند و طرحی تهیه شود به اطلاع مردم هم برسد و مردم هم در همه این مباحث مشارکت کنند.
بنده از گذشته بر این باور بوده ام که «باب النصیحه الائمه المسلمین» دچار انسداد نشود که تصور من این است که این باب اکنون دچار انسداد شده و به همین دلیل دچار این مشکلات شده اییم.
- مراد امام از وحدت چیست؟ و جنابعالی وحدت را چگونه تعریف می کنید؟
این وحدت از دل گفتگوی سالم بیرون می آید . الان مسائل مختلف روی هم انباشته شده است و تا یک پروسه قابل قبول را در گفتگو طی نکنیم به نسخه ای که بتوان بر اساس آن وحدت کرد دست نمی یابیم. چرا که این وحدت در حقیقت ایجاب می کند که همه در چارچوب یک قانون مورد قبول که حقوق هر دو طرف را مد نظر قرار دهد، زندگی کنند. حقوق متقابلی که یک طرف آن شهروندان و طرف دیگر آن شهریاران هستند . امیر المومنین(ع) هم درباره این حقوق متقابل می گویند، این مسیر یک طرفه نیست. در واقع اگر از شهروندان انتظار داریم که حرمت حاکمیت را حفظ کنند، از حاکمیت هم توقع حفظ حقوق شهروندان وجود دارد. اگر هم گفته می شود که شهروندان با فتنه گران مخلوط شده اند و دست اجنبی ها در کار است، باید این مساله از طریق یک پروسه گفتگو حل و مشخص شود ، همانطور که امیرالمومنین(ع) هم همین کار را کرد. ما سی سال تجربه عمل جمهوری اسلامی را پیش رو داریم که طبیعتا در برخی زمینه ها به آن انتقاداتی وارد است که امروز به دلیل انباشته شدن این انتقادات بر روی هم ، نمی توان حل آن را به یکی دو نفر سپرد بلکه حل آن نیازمند یک پروسه گفتگوست که هر صاحب نظری که سوابق وی نشاندهنده دلسوزی اش برای نظام و انقلاب و مردم است بتواند در آن مشارکت کند و در عین حال سازو کاری هم برای جمع بندی سخنان دیده شود.
- در حال حاضر باید پیرامون چه مساله ای وحدت کنیم؟
فرض ما بر این است که همه اسلام را قبول داریم . حال ممکن است برخی معتقد باشند که اسلام را باید بر جامعه حاکم کرد و برخی حرف دیگری بزنند . ولی به هرحال هر دو اسلام و مسلمانی را قبول دارند . در عین حال، همه قبول دارند که باید بدون خشونت به یک جامعه قانون مدار دست یایبم . در واقع باید ضمن ایجاد فرصت گفتن و شنیده شدن، همه حرف ها و اظهار نظرها مد نظر قرار گیرد. اگر بر این باوریم که مجموعه ای هست که صادقانه امام و انقلاب و جمهوری اسلامی را قبول دارند، باید بپذیریم که مجموعه هایی هم هستند که حرفی در این باره دارند و نباید آنها را نادیده گرفت و باید راهی برای گفتگو با آنها پیدا کرد. در مجموع از دید من ، همه چیز در اسلام هست ولی نمی توان همه را مجبور کرد که اینگونه فکر کنند. لذا باید به گونه ای عمل کنیم که همه در بر گرفته شوند .
در باور من، اسلام با قرائت امیر المومنین(ع) که میراث آن هم به امام رسیده است همه چیز را شامل می شود و از جمله چیزهایی که در آن هست، دموکراسی است . لذا اکنون باید دید اسلام نسبت به مردم را مشخص کنیم ، الان خیلی ها اعتقادی به مردم ندارند و می گویند حرف امام درباره رای و نظر مردم، واقعی و صمیمی نبوده است! خوب جایگاه این ادعا ها باید به صورت شفاف معلوم شود. تاریخ نشان می دهد که در عصر امیر المومنین(ع) و در آن جامعه ای که حضرت اداره می کرد، در جاییکه همه می گفتند کتاب الله و سنت رسول الله(ص) ، عده ای هم پیدا شده بودند که می گفتند سنت خلفای راشدین، یعنی بعد از ربع قرن دو دیدگاه پیدا شده بود و امیر المومنین(ع) هم گفتند اگر سنت خلفای راشدین با سنت پیامبر(ع) همخوانی نکند من سنت پیامبر را ترجیح می دهم . لذا از همین جا دو دیدگاه پیدا شد .الان هم 1400 سال از اسلام و سی سال هم از انقلاب گذشته است ، طبیعی است که قرائت های مختلف ایجاد شود و می بینیم که ایجاد شده است. همه اسلام و انقلاب و امام را قبول دارند ولی حرفها از هم فاصله پیدا کرده است و هرچه طول بکشد این فاصله ها بیشتر می شود .
من معتقدم که ما به باشگاه نخبگان جامعه نیاز داریم که در آن به روی همه باز باشد و همه بتوانند حرفهای خود را در آن مطرح کنند و این مهم ناگزیر باید با قانون اساسی مدیریت شود. لذا باید جدل را کنار بگذاریم و روح قانون اساسی را مد نظر قرار دهیم ، این قانون مردم را در نظر می گیرد و به حساب می آورد و رضایت مردم را جدی می گیرد و در واقع نمی توان بدون رضایت مردم کاری انجام داد و باید این اصل مهم را پذیرفت .حاکمیت هم ضمن مدیریت این مساله، حرفهای مردم را بشنود. باید همه مراحل طی شود تا معلوم شود چه کسی فتنه گر است.
- چرا عده ای با وحدت مخالفت می کنند؟
این هم یک حرفی است و ارزیابی آن باید طی یک پروسه گفتگو مشخص شود و معلوم شود که ایده آنها پذیرفته شدنی است یا خیر.
طی یک پروسه گفتگو مشخص می شود که چه کسی نماینده چه گروهی است، الان خیلی ها حرف های خودشان را می زنند و هیچ گروهی مسئولیت آن را نمی پذیرد باید معلوم باشد که این افراد، نماینده کدام جریان هستند. لذا جریان های عمده جامعه و نمایندگان آنها مشخص شوند و نظرات شان را مطرح کنند . در واقع اول باید تحریر محل نزاع شود و معلوم شود که اختلافات کجاست و بر اساس آن، اولویت گفتگو ها مشخص شود و تکلیفمان تا زمان اتمام پروسه گفتگو نیز مشخص می شود . به هرحال مردم را نمی شود به حساب نیاورد و نمی توان مدعی شد که کسانی که الان ناراضی شده اند، مردم نیستند بلکه بخشی از مردمند و باید این واقعیت را دید. چرا که امام هم روی این مساله حساس بودند و من فکر می کنم که اگر امام موردی می دیدند که اقدام به آن، عصبانیت مردم را زیاد می کند،جلوی آن را می گرفتند و نمی گذاشتند که تصمیمی مردم را عصبانی کند.
در جامعه ایرانی که اکثر مردم آن، مسلمان و اهل گفتگو بوده، و زندگی قانون مدار را می پذیرند و از خشونت بیزارند، نمی توان مردم را نادیده گرفت.
دبیر کل بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران در خاتمه عنوان می کند: متاسفانه برخی کار خود را می کنند و در عین حال سعی می کنند از امام هم امضا بگیرند، خیلی نباید سر به سر مسائل گذشته بگذاریم چرا که استناد به سخنان و سیره و رفتار امام در حال کشیده شدن به یک ابتذالی است . به همین دلیل است که دو جریانی که با هم در مرز جنگ قرار گرفته اند، هردو می گویند امام ، حال چه ترازویی برای تعیین این مهم وجود دارد؟ متاسفانه در برخی موارد بهره کشی ابزاری به صورت خیلی عریان در این باره صورت می گیرد و این مساله به تدریج به کل نگاه جامعه به امام صدمه وارد می سازد و کم کم این استنادها برای افرادی که از بیرون به فعالیت ما نگاه می کنند، به طنز بدل می شود لذا باید به این مهم توجه کنیم.چرا که به هرحال امام شخصیتی کاریزماتیک و در بین طرفداران انقلاب تقدس دارند ، این تقدس را نباید دستمالی کرد و وقتی در تعارضات و در گیری ها زیاد بر امام و دیدگاهها و اندیشه امام تاکید و تکیه شود، ممکن است این مساله بروز کند. زمانی که تعارض و دعوایی نیست پرداختن به امام مشکلی ندارد و کسانی که برای وی احترام قائلند به مواضع او رجوع می کنند، اما وقتی جنگ و تعارض است هر دو طرف حرف و سخن امام را به نفع خود، به رخ دیگری می کشاند و اگر جایی گیر کنند که نظر امام درباره آن، روشن و مشخص است، آن وقت می گویند امام نظر خود را داشته است و خواه ناخواه برای اثبات حقانیت خود ، اینگونه عنوان کنند که امام هم یکی از مراجع و علمای بزرگ و عالیقدر تشیع زمان خود بوده است و ممکن است اشتباهاتی هم داشته است و شاید یک از این اشتباهات همین موردی باشد که الان بر آن تکیه می کنید لذا بحث نقد امام به میان می آید.برخی مسائل هم تغییر کرده اند به عنوان مثال امام در این منشور از شوروی می گویند که دیگر وجود ندارد و درباره امریکا هم تاکیداتی دارند اما امریکا عوض شده نه اینکه سرمایه داری عوض شده باشد، ولی آنها هم درس هایی از مسائل گرفته اند و جمع بندیهایی در برخی مسائل می کنند و الان واقعا نمی دانیم اگر امروز امام بودند ، عکس العمل امام نسبت به صلح چه بود. قرآن می گوید: اگر طرف مقابل پرچم صلح بلند کرد بپذیر. گرچه ممکن است طرف ، دستکش مخملی به دست چدنی کرده باشد ولی قران می گوید، توکلت علی الله. برای اینکه متهم به جنگ افروزی نشوی. در حقیقت ما باید در هر شرایطی ، جریان اصلی زور مداری که می خواهد سلطه داشته باشد را بشناسیم و به تغییر شرایط هم توجه کنیم.
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران