اين مردم از شما مي‌ترسند، شما برويد کنار مردم آرام مي‌گيرند : آگاه سازی
   
 آخرین اخبار
مقام قاضی القضات رساندن حق به حق‌دار است نه حفظ حاکمیت

بی‌تفاوتی نسبت به شکایت هفت نفر از سردار مشفق، معنایی جز خودکامگی ندارد

تو دولت موسوی را تضعیف نمی کنی؛نظام و اسلام را تضعیف می کنی!

جنتی متقلب است و ریشه تقلب انتخاباتی به او و حامیانش بر می گردد

ملت ایران ملتی غیور است که از تهدید خوشش نمی آید

به تعداد رأی هایی که به شما داده شده در قبال مردم و خدا مسئولید

تقابل با بخش خصوصی

اقتصاد اتریشی چیست

چرخشی حیرت‌آور در سیاست دولت بوش در برابر ایران

بی‌تفاوتی در دین و سیره بزرگان ما به شدت رد می‌شود

تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران ؛ چراغ سبز یا ژست دیپلماتیک

نقش تلويزيون صداي آمريکا در تحريف تاريخ انقلاب اسلامي ايران

خاتمی محصول فرهنگ اصیل استان یزد است

تفکر سیستمی ‌و پرهیز از جزئی نگری

باید منتظر آینده بود

چرا گفت و گو های ژنو شکست خورده اعلام نشد؟

کودتای کاندولیزا

ارزیابی‌های متفاوت از مذاکرات هسته‌ای در ژنو

هر طرح اقتصادی باید در چارچوب سیاست‌های مصوب قبلی باشد

حزب مؤتلفه اسلامي به دنبال قدرت و سهم خواهي نيست

عذرخواهي کنند از ملت، بگويند ملتي که به من رأي داد، من مطابق رأي آنها عمل نکردم.
کد خبر : 3970 تاریخ انتشار : 16:28 - 17 آذر 1388

گزيده‌هاي زير گلچيني از اظهارات امام خميني(ره) در زمينه رويدادهاي تاريخ معاصر ايران و جهان است که از صحيفه امام برگرفته شده است:

* * *

برخورد حکيمانه

يک کسي به خواجه، خواجه‌نصيرالدين رضوان‌الله عليه، کاغذي مي‌گويند نوشته بود و در ضمن آن جسارت کرده بود به ايشان و اسم کلب روي ايشان گذاشته بود. ايشان جواب وقتي که نوشته – از قراري که نقل مي‌شود – مسائلي که او اشکال داشت يک يکي به طور حکيمانه رفع کرده بودند تا رسيده بود به اين جايي که به ايشان گفته بود تو سگ هستي.
ايشان گفته بود که نه، اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دو تاست، کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم، من فلان صفت را دارم او ندارد.
حکيمانه اين طوري حل کرده بود قضيه را. خوب اگر خواجه هم يک کاغذ نوشته بود به اين که نه، تو سگي و پدرت هم سگ است. فردا يک کاغذي دريافت مي‌کرد او سه تا چيز رويش گذاشته بود.
وقتي ما بتوانيم با زبان نرم و نصيحت، با قول سالم بدون نيش، بدون اظهار غرض مردم را اصلاح کنيم، دوستان خودمان را زياد کنيم، براي خدا همين معنا باشد، خوب چه ادعايي است که آدم با حکم خودش به ضد خودش عمل کند.(1)
* * *

وضع دوستي قدرتها

اين قصه چرچيل را شايد شنيديد. چرچيل در جنگ عمومي رئيس انگلستان بود، شوروي هم همراه اينها بودند در جنگ با آلمان. آمريکا هم همراه اينها بود
به مجرد اين که هيتلر را شکست دادند، چرچيل گفت که الآن وقتي است که ما به شوروي بزنيم. شوروي که با آنها دوستي داشت و با آنها مي‌خواست که وارد بشود يعني جنگ آلمان را او برد، گفت الآن وقتش است. منتها مجلس انگلستان اجازه نداد اين را...
وضع اينها اين طور است. همان دوستي را که دارند آن روزي که ببينند يک دوست ديگري بهتر از اين است و اين برايشان ديگر خوب نيست، اين را پرتش مي‌کنند دور يا اين را مي‌زنند به زمين، وضع اينها اين طوري است.(2)
* * *

شاخ دارد، عقل ندارد
مرحوم مدرس رحمت‌الله عليه آن طوري که من شنيدم ايشان گفتند که:
من از گاو مي‌ترسم، براي اين که شاخ دارد و عقل ندارد. اين يک مسئله است، حالا فرضاً هم شيخ نگفته باشد اما مسئله است. گاو شاخ دارد و عقل ندارد، قدرت دارد عقل ندارد.
اينهايي هم که الآن در دنيا فساد راه مي‌اندازند از همان سنخ هستند که شاخ دارند عقل ندارند، قدرت دارند انسانيت ندارد.(3)
* * *

شما برويد کنار، مردم آرام مي‌گيرند
از آن طرف شوروي به عنوان اين که صلح در افغانستان درست کند آمده است چندين سال است، قريب 5 سال است که الآن دارد در افغانستان آتش به پا مي‌کند. از آن طرف هم آمريکا در هر نقطه‌اي که دستش برسد، مي‌گويد ما براي صلح مي‌خواهيم برويم لکن فساد ايجاد مي‌کند.
نمي‌دانم اين مثل را شما شنيديد؟ يک بچه، پسربچه کوچکي بود که يک نفر آدم کريه‌المنظر که صورتش جوري بود که بچه‌ها از او مي‌ترسيدند، او را بغلش گفته بود و او از ترس همين آدم گريه مي‌کرد. مي‌ گفت نترس من اين جا هستم! يک کسي به او گفت که آقا اين از تو مي‌ترسد، تو اين را بگذار زمين اين آرام مي‌شود.
حالاً اينها، قدرتهاي بزرگ، آمده در افغانستان مي‌گويد نترسيد ما اينجاييم! در لبنان هم نترسيد ما اينجا هستيم. خوب اين مردم از شما مي‌ترسند، شما برويد کنار مردم آرام مي‌گيرند.(4)
* * *

دروغگويي راديوهاي بيگانه
من دو روز پيش از اين که راديو را گوش مي‌دادم، ديدم که راديوي خارجي گفت که خميني در حال مرگ است.
من ياد قصه‌اي افتادم و آن اين که يک نفر بود که مي‌خواست اظهار قدرت و پهلواني بکند. در يک جلسه‌اي گفت که من آنم که چه کردم، چه کردم، کارهايش را شمرد و منجمله گفت من آنم که فلان آدم، فلان پهلوان را در فلان جا کشتم و چه کردم.
اتفاقاً آن آدم حاضر بود، گفت: که آن کسي که شما کشتيد حرفهاي شما را دارد مي‌شنود. من ياد اين افتادم که آن کسي که اين آقا گفته که در حال مرگ است، حرفهاي ايشان را شنيده و به اين سبک مغزي خنديده است.(5)
* * *

عاقبت ائتلاف با منافقين
متأثرم از اين که با دست خودشان اينها گور خودشان را کندند، من نمي‌خواستم اين طور بشود. من حالا هم توبه را قبول مي‌کنم، اسلام قبول مي‌کند... حالا هم بروند توي راديو، بروند توي تلويزيون توبه کنند، بگويند تا حالا خطا کرديم، اشتباه کرديم مردم را دعوت به شورش(6) کرديم، غلط بوده، خلاف اسلام بوده، خلاف قوانين کشوري بوده، تأييد کرديم، ائتلاف کرديم با گروه منافق.
من چندين بار به اين آقا گفتم.(7)
آقا اين جمعيت تو را به باد فنا مي‌دهند و اين افرادي که دور تو جمع شده‌اند، بعضي از اينها يک گرگهايي هستند که تو را به باد فنا مي‌دهند.
گوش نکرد، حالا هم دير نشده، آقاياني که متدينند(8) اعلام کنند به اين که اين دعوت به راهپيمايي، دعوت بر ضد اسلام است، چنانچه صريحش اين است و آن آقا هم بروند عذرخواهي کنند از ملت، بگويند ملتي که به من رأي داد، من مطابق رأي آنها عمل نکردم، از حالا به بعد مي‌کنم.(9)
* * *

غرب زدگي
من عکس مجسمة آتاترک را در ترکيه، آن وقت که در تبعيد بودم به آنجا، ديدم که مجسمه او رو به غرب بود و دستش را بالا کرده بود و آنجا به من گفتند که اين علامت اين است که ما هرچه بايد انجام بدهيم بايد از غرب باشد. آتاترک که يک مرد مثلاً روشني، يک مرد کذايي بوده. در کشور ما هم بعضي از روشنفکرها به اصطلاح گفته بودند که ما بايد از سر تا قدم اروپايي و انگليسي باشيم تا بتوانيم ادامه حيات بدهيم.
ما تا نفهميم که خودمان هم يک شخصيتي داريم، مسلمان‌ها هم يک گروهي هستند و شخصيتي دارند و مي‌توانند خودشان هم کار انجام بدهند، تا نخواهيم يک کاري را، نمي‌توانيم و تا بيدار نشويم، نمي‌خواهيم.(10)
* * *
عاجز در برابر قدرتها و ظالم در مقابل ملت
... من شنيدم همين محمدرضا در اواخر سال جناياتش وقتي که ايران قيام کرد و آن بساط را و آن نهضت را و انقلاب را به پا کردند و ديدند خارجيها که نمي‌توانند اين را ديگر اين جا نگهدارند، ديگر اين عروسک به دردشان نمي‌خورد، گفتند (از بعضي اشخاص که نقل کردند که خود آنها بودند و حاضر قضيه بودند)، که وقتي که از طرف آمريکا به او آمدند و گفتند: که شما بايد ديگر برويد، او همان طور که نشسته بود يک قلم دستش بود، لرزيد و قلم از دستش افتاد.
اين قدرعاجز بود، اما نسبت به ملت ديديد که چه کرد(11)

تظاهرات برای کشف حجاب و ...
روزي که براي کشف حجاب بود، مي‌خواستند (جشن بگيرند) در سالهاي آخر، من در قم بودم. شايد همان سال آخري بود که 15 خرداد بعدش پيش آمد.
من شنيدم که زنها مي‌خواهند بروند سر قبر رضاشاه و راجع به همين قضيه کشف حجاب تظاهرات بکنند... رؤساي اداراتي که در قم بودند پيش من آمدند، گفتم که شما هر کدام به وزارتخانة خودتان اطلاع بدهيد که اگر اين کار را بکنيد، من به ملت مي‌گويم که عزا بگيرند براي روزي که قتل‌عام کرديد در مسجد گوهرشاد، اينها اطلاع دادند و از اين منصرف شدند.(12)
* * *

ظلم‌هاي سلسله ستم‌شاهي
اگر جوانها از اول اين سلسله پهلوي را ياد ندارند، لابد اين اواخر را مطلع هستند و ما که از اول اطلاع داريم و شاهد قضايا بوديم و در قم بوديم و ديديم در اولي که اينها آمدند روي کار و رضاخان آمد روي کار با اين مردم چه کرد، با همين ملت قم چه کرد. با بانوان ما چه کرد، با علماي ما چه کرد، با طلاب ما چه کرد.
اينها قضايايي است که اگر بخواهد کسي بنويسد بايد يک کتاب بنويسد.
من گاهي که مباحثه داشتم در مدرسه فيضيه و چند نفري بودند. يک روز يک نفر گفت: قبل از آفتاب اينها (زنان) بايد بروند در باغات براي اين که مأمورين مي‌آيند دنبالشان و آنها را مي‌گيرند. قبل از آفتاب مي‌رفتند در باغات شهر و بعد آخرهاي شب برمي‌گشتند به محل، ما خودمان اگر يک جلسه خصوصي مي‌خواستيم داشته باشيم به طور متفرق و از کوچه‌ها، پس‌کوچه‌ها بايد برويم و چند نفر با هم مجتمع بشويم و درددل بکنيم.
شما نمي‌دانيد که با بانوان قم چه کردند اينها، يک رئيس نظميه بود که نمي‌دانم حالا هست يا از بين رفته است که اين، آن طور با بانوان عمل کرد که از قراري که گفتند يک روز دماغش خون آمده بود و نشسته بود خون دماغش داشت مي‌چکيد. چشمش افتاد به يک زني که چادر دارد يا روسي دارد، اعتنا به خون نکرد و پريد به او.(13)
* * *

توطئه تجزيه کشورهاي اسلامي
شايد بسياري، بعضي از شما يادتان بيايد جنگ بين‌المللي را، جنگ اول بين‌المللي را که با مسلمين و با دولت عثماني چه کردند.
دولت عثماني يکي از دولي بود که اگر با شوروي طرف مي‌شد گاهي او را زمين مي‌زد، ساير دول حريف ميدان او نبودند. دولت عثماني يک دولت اسلامي بود که سيطره‌اش گرفته بود تقريباً از شرق تا غرب را، آنها ديدند که با اين دولت عثماني به اين قوي‌اي نمي‌شود چاره‌اي کرد، نمي‌شود ذخائر را برد.
بعد از اين که در اين جنگ با آن بساط غلبه پيدا کردند، تجزيه کردند دولت عثماني را به دولتهاي بسيار کوچک، براي هر يک از آنها هم اميري قرار دادند يا سلطاني قرار دادند يا رئيس جمهوري قرار دادند. آنها در قبضه مستعمره‌چي‌ها و ملت بيچاره در قبضه آنها، با اين وضع يک دولت عثماني با آن مرز را زمين زدند و دولتهاي اسلامي از خواب بيدار نشدند يا خودشان را به خواب زدند.(14)
* * *

دفاع از حقوق ايرانيان
بعد از آن که مصلحت و نظرخواهي خود را به صورت تلگراف به مقامات عراقي رسانيدم(15)، نه تنها جوابي ندادند بلکه با شدت عکس‌العمل نشان دادند. در اين صورت فکرم به اين منتهي شد که وجودم ديگر در اين جا لزومي ندارد و لذا فردا تذکره‌ام را نزد مقامات رسمي مي‌فرستم و درخواست خروج کردم (گريه حضار)...
در هر صورت ديگر براي من ناگوار بود که در اينجا باشم در حالي که دوستان من به اجباردارند مي‌روند و برادران ديني ما را با اين وضع دارند اخراج مي‌کنند، در صورتي که شنيده‌ام زماني که تصميم داشتند يهوديان مقيم عراق را اخراج کنند، به آنان شش ماه مهلت دادند و جلسه‌اي ترتيب دادند تا زير نظر هيأتي اموال آنها عادلانه به فروش برسد و وجه حاصله در اختيارشان قرار گيرد، ولي با شما آقايان و شيعه و ايرانيان اين طور رفتار کردند و در کشوري که با مسلمين اين طور رفتار مي‌نمايند، با مجاورين قبور ائمه عليه‌السلام اين وضع معامله مي‌کنند، اقامت براي من دشوار است.

پي‌نويس‌‌ها:
1- صحيفه نور، ج 18، ص 53 (11/5/1362).
2- صحيفه نور، ج 18، ص 109 (27/6/1362).
3- صحيفه نور، ج 18، ص 156 (15/8/1362).
4- صحيفه نور، ج 18، ص 175 (16/9/1362).
5- صحيفه نور، ج 16، صص 52 و 53 (13/2/1360).
6- دعوت جبهه ملي از مردم براي راه‌پيمايي بر عليه لايحه قصاص که حکم ضروري اسلام است.
7- بني‌صدر رئيس جمهور وقت.
8- منظور افراد نهضت آزادي هستند.
9- صحيفه نور، ج 15، ص 19 (25/3/1360).
10- صحيفه نور، ج 13، ص 283 (29/10/1359).
11- صحيفه نور، ج 14، ص 22 (4/11/59).
12- صحيفه نور، ج 13، ص 70 (19/6/1359).
13- صحيفه نور، ج 5، ص 213 (8/1/1358).
14- صحيفه نور، ج 1، ص 87 (18/6/1343).
15- تلگراف حضرت امام(ره) به رئيس‌جمهور عراق در دفاع از حقوق ايرانيان مقيم عراق که دستور اخراجشان صادر شده بود.

منبع: مجله الکترونیکی دوران، انتشارات موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به نقل از حکايتهاي تلخ و شيرين از  انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر
آثار امام خميني

پیوند مطلب: http://www.agahsazi.com/article.asp?id=3970&cat=3
ارسال به : Technorati TwitThisFacebookFriendfeedStumbleuponMyspaceGoogle DeliciousbuzzthisYahoo Messenger

نظرات:


ارسال نظر
نام
ایمیل
سایت/وبلاگ
* نظر
کد امنیتی  
 

   

صفحه اصلی :: آرشیو :: جستجوی پیشرفته :: پیوندها :: تماس با ما :: تبلیغات :: درباره ما  
تمام حقوق محفوظ بوده و استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است
Copyright©2008, All Rights Reserved