آگاه سازي امام‏حسین علیه السلام در زمان معاویه : آگاه سازی
   
 آخرین اخبار
اگر کسی ظلم کرد در همین دنیا گرفتار ظلم می شود

به اسم بسیج و ولایتمداری هر کاری خواستید انجام ندهید

عید فطردیگری آمد؛تکلیف اقدام خلاف شرع رسانه ملی معلوم نشد!

ملت ایران ملتی غیور است که از تهدید خوشش نمی آید

به تعداد رأی هایی که به شما داده شده در قبال مردم و خدا مسئولید

تقابل با بخش خصوصی

اقتصاد اتریشی چیست

چرخشی حیرت‌آور در سیاست دولت بوش در برابر ایران

بی‌تفاوتی در دین و سیره بزرگان ما به شدت رد می‌شود

تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران ؛ چراغ سبز یا ژست دیپلماتیک

نقش تلويزيون صداي آمريکا در تحريف تاريخ انقلاب اسلامي ايران

خاتمی محصول فرهنگ اصیل استان یزد است

تفکر سیستمی ‌و پرهیز از جزئی نگری

باید منتظر آینده بود

چرا گفت و گو های ژنو شکست خورده اعلام نشد؟

کودتای کاندولیزا

ارزیابی‌های متفاوت از مذاکرات هسته‌ای در ژنو

هر طرح اقتصادی باید در چارچوب سیاست‌های مصوب قبلی باشد

حزب مؤتلفه اسلامي به دنبال قدرت و سهم خواهي نيست

روش پژوهش تئوری پایه در ایجاد و آزمایش تئوری TQM در مدیریت عملیاتی

به من گفته‏اى که این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حکومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، کارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم.
کد خبر : 2145 تاریخ انتشار : 20:52 - 10 دی 1387

امام حسن علیه السلام در اثر توطئه‏اى شوم که از سوى معاویه تدارک دیده ‏شد به شهادت رسید و جلوه‏هاى شکوهمند امامت در دیگر یادگار فاطمه و على علیهماالسلام متجلى گشت. استبداد اموى جهت هدم امامت راستین و یاران دلباخته آن، عزم ‏را دو چندان کرد و با تهدید و ارعاب و ترفندهاى عوام فریبانه به‏ نابودى مکتب و راه امام على و فرزندانش علیهم السلام همت ‏گماشت. بدین جهت، رهبرى و هدایت امت‏ شرایط دشوار و طاقت‌فرسایى ‏یافت. دوران ده ساله امامت ابى‏عبدالله علیه السلام بیانگر مواضع و برنامه‏هاى آن حضرت در مقابل این تحولات است که پیام‌ها و درس‌هاى ‏ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى‏دهد و از سوى دیگر، سیره ‏اخلاقى تربیتى آن بزرگوار را از ذخائر ازرشمند جهان اسلام و از بایسته‏هاى پژوهشى است که بخش مهمى از آن ظهور و درخشش همین‏ دوران مبارک است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به یکى از مواضع ‏و ابعاد زندگى سیاسى آن حضرت با عنوان «مبارزات امام‏حسین علیه‌السلام در دوران معاویه که محورهاى زیر بیانگر جوانب آن ‏مى‏باشد.


 

اعلام منشور ولایت در سرزمین منا

شیعیان امام على علیه السلام روزهاى سختى را در حکومت معاویه سپرى‏ مى‏کردند. تعداد زیادى از آنان توسط معاویه به شهادت رسیده و بسیارى دیگر فرارى یا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سر مى‏بردند. در منابر و اجتماعات اهانت ‏به امام على علیه السلام به صورت ‏رسمى رواج یافته بود و دل‌هاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان را سخت جریحه‌دار کرده بود. اکنون دیدگان به سوى امام حسین علیه السلام دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است تا این سکوت مرگبار را بشکند و راهى به ‏سوى افق‌هاى حقیقت‏ بگشاید. امام حسین علیه السلام همراه عبدالله ابن عباس ‏و عبدالله ابن جعفر حج مى‏گذارد. در سرزمین منا فرصتى دست مى‏دهد تا امام علیه السلام از اصحاب پیامبر و شیعیان و نیک مردان انصار دعوت کند و حقایق را براى آنان بازگو کند. بیش از هفتصد تن گرد امام ‏اجتماع مى‏کنند که دویست نفر آنان از اصحاب پیامبرند. حضرت بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «این تجاوزگر (معاویه)بر ما و شیعیان ما سختی‌ها و ناملایماتى ‏روا داشته است که خود دانسته و دیده‏اید یا به شما رسیده است. مى‏خواهم از شما درباره حقیقتى جویا شوم. اگر راست گفتم، آن را تصدیق کنید و در صورتى که خلاف گفتم، مرا تکذیب کنید. سخنم را بشنوید و گفتارم را بنویسید. سپس ‏هنگامى که به سوى شهرها و قبایل خویش بازگشتید، هر آن کس را که ‏مورد وثوق و اطمینان دانستید به آنچه از حقوق ما مى‏دانید، دعوت ‏کنید. من از آن مى‏ترسم که حق ولایت از بین رود و مغلوب گردد، اگرچه خدا نور خویش را به رغم خواست کافران، غالب خواهد گردانید.»

به من گفته‏اى که این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حکومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، کارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم.

سپس آنچه از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله درباره پدر و مادرش و اهل‏بیت علیهم السلام بود، براى آنان قرائت کرد. همگى گفتند: «اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا»؛ همین طور است ما خود شنیدیم ‏و افراد مورد اعتماد براى ما آنچه فرمودید، نقل کردند.

سپس حضرت فرمود: «شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مى‏دانید که‏ پیامبر صلی الله علیه و آله على علیه السلام را در غدیر خم به امامت منصوب کرد و مردم را به ‏ولایت او فرا خواند و دستور داد که این پیام را حاضران به‏ غایبان برسانند؟» همگى گفتند: «بلى ما شنیدیم.» (1)

بدین ترتیب، امام علیه السلام در آن اجتماع بر حقیقت امامت تاکید ورزیده و رسالت و مسوولیت‏ خواص را براى ترویج مکتب‏ اهل‏بیت علیهم السلام و مبارزه با استبداد اموى ترسیم کرد. سخنرانى حضرت در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در همین راستا است. مرحوم ‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین علیه السلام است. کارى کن که او منبر رود و خطابه ایراد کند؛ از چشم مردم خواهد افتاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه کردم، به رسوایى ما منجر شد.

سرانجام اصرار زیاد مردم باعث ‏شد از امام ‏حسین علیه السلام بخواهد به‏ منبر رود و با مردم سخن بگوید. حضرت سخنرانى خود را با حمد و ثناى الهى آغاز کرد. در این حال مردى گفت: کیست که خطابه ‏مى‏کند؟ حضرت فرمود: ماییم حزب پیروز الهى و عترت رسول خدا که نزدیک‌ترین فرد به ‏او هستند و اهل‏بیت پاکیزه او و یکى از دو چیز گرانبها که عِدل‏ قرآن قرار داده شده، همان کتاب که باطلى از پیش رو و پشت‏ سر او راه نمى‏یابد، آگاه به تاویل قرآن و روشنگر حقایق آن هستیم. ما را اطاعت کنید که اطاعت ما واجب است؛ زیرا اطاعت ما مقرون به‏ اطاعت ‏خدا و رسول او گشته است. خداوند متعال مى‏فرماید: «اطاعت ‏کنید خدا و رسول او و صاحب فرمان از خودتان را و هرگاه در چیزى ‏نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید. اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید، این براى شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است.» (2)

و فرموده: «هنگامى که خبرى از پیروزى یا شکست ‏به آنها برسد، آن را شایع مى‏سازند در حالى که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ‏که قدرت تشخیص کافى دارند، بازگردانند از ریشه‏هاى مسایل‏ آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت‏ خدا بر شما نبود، جز عده کمى ‏همگى از شیطان پیروى مى‏کردید.» (3)

شما را برحذر مى‏دارم از این که به نداى شیطان گوش فرادهید؛ زیرا شیطان دشمن آشکار شما است. و در آن صورت از دوستان شیطان ‏خواهید شد. دوستانى که شیطان به آنان مى‏گوید: امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمى‏گردد و من همسایه شما هستم اما هنگامى که‏ دو گروه(کافران و مومنان مورد حمایت فرشتگان در جنگ بدر) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم.(4) که در این صورت «مثل کافران جنگ بدر» مورد ضربه شمشیرها و نیزه‏ها «از سوى ملائکه‏» قرار خواهید گرفت‏ و در آن هنگام ایمان فردى که از پیش ایمان نیاورده است ‏یا کار نیکى را انجام نداده است نفعى به او نخواهد رساند.

در این موقع، معاویه گفت: «حسبک یا ابا عبدالله فقد ابلغت‏»؛ کافى است اى اباعبدالله، حق سخن را ادا کردى. (5)


 

اعتراض به ولایتعهدى یزید

معاویه تصمیم به ولایتعهدى یزید گرفت. راهى حج ‏شد؛ به مدینه آمد و از مردم براى او بیعت گرفت. سپس‏ منبر رفت و یزید را این چنین ستود: یزید دانا به سنت و قرآن‏شناس است و حلم و بردبارى‏اش بر سنگ‌هاى سخت افزون است. امام ‏حسین علیه السلام برخاست و پس از ستایش خدا و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز سخنورى هر چند سخن به تفصیل گوید نتوانسته است ‏حق اندکى از صفات ممتاز پیامبر صلی الله علیه و آله را ادا کند. اى معاویه! از واقعیت دور مانده‏اى، سپیده صبح تاریکى شب را رسوا ساخته و نور خورشید پرتو روشنایى چراغ را بى‏فروغ ساخته است. در برترى برخى سخن به زیاده‏گفتى و در گزینش عده‏اى حق دیگران را ضایع کردى و از بیان فضیلت ‏صاحبان آن بخل ورزیدى و بیش از حد ستم روا داشتى. نشد که اندکى از فضیلت صاحبان حق را بپردازى و در همان حال‏ شیطان بهره فراوان و نصیب کامل خویش را برنگیرد. دانستم آنچه ‏درباره یزید از سیاستمدارى و کمالش گفتى، مى‏خواهى مردم را با این سخنان به اشتباه اندازى. گمان مى‏کنى انسانى ناشناس و دور از چشم مردم را تعریف مى‏کنى و از آنچه فقط خودت به آن دست‏ یافته‏اى، خبر مى‏دهى. «فخذ لیزید فیما اخذ به من استقرائه الکلاب المتهادشته‏ عندالتحادش و الحمام السبق لاترابهن و القیناث ذوات المعازف و ضروب الملاهى تجده ناصرا»؛ و همین کارهایى که یزید کرده، بگیر؛ همین که سگان را به حال پارس و گلاویزى مى‏خواند و کبوتران ‏بازى ‏را به سوى همقطارانش و نیز کنیزکان آوازه خوان و انواع بیهوده‏گرى و هوس بازى‏هایش کافى است که تو را در وصف خویش یارى کرده‏ باشد.

سپس فرمود: قصدى را که براى ولایتعهدى یزید دارى فروگذار و رهاکن، چه نیازى دارى که افزون بر همه کارهاى بدى که کرده‏اى با این گناه نیز خدا را ملاقات کنى. (6)

 

 


 

افشاى جنایات معاویه

جهت دیگرى که بیانگر مبارزات آن حضرت است نامه‏اى است که در آن جنایات معاویه و ستمگرى‏هایش شمارش کرده، حکومت معاویه را فتنه‏اى سهمگین بر امت قلمداد مى‏کند. قسمتى از آن چنین است: مگر تو نبودى که حجر و یاران عابد و خاشع حق را کشتى، همانان که از بدعت‏ها نگران و بى‏تاب مى‏گشتند و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کردند؟ آنان را پس از تعهدات محکم و تضمین‏هاى مطمئن به طرز ظالمانه و تجاوزکارانه کشتى، در برابر خدا گستاخى ورزیدى و عهد و پیمان الهى را سبک شمردى. مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نیستى، همان که از زیادى عبادت صورت و پیشانى‏اش پینه بسته بود؟ او را پس از تعهدات و تضمین‏هایى کشتى که اگر به حفاظت ‏شدگان در کوهساران داده مى‏شد، از قله‏هاى آن فرود مى‏آمدند. مگر تو نیستى ‏که زیاد را در دوره اسلام به خویشتن منسوب گردانیدى و او را پسر ابى‏سفیان قلمداد کردى، با این که رسول خدا صلی الله علیه و آله حکم کرده که فرزند متعلق به (پدر و مادر) است و پاداش مرد زناکار، سنگ است.

آنگاه او را بر مسلمانان مسلط ساختى تا آنان را بکشد و دست و پایشان را قطع کند و بر تنه درخت ‏به دارشان آویزد؟ پناه ‏بر خدا، اى معاویه! گویا تو از این امت نیستى و ایشان از تو نیستند. مگر تو آن خضرمى را نکشتى که ابن زیاد درباره او به تو گزارش داده بود داراى دین على علیه السلام است؛ و دین على علیه‌السلام همان دینى ‏است که پسر عمویش بر آن بود؛ همان دینى که تو به نامش به این ‏مقام نشسته‏اى؛ و اگر دین او نبود، بالاترین افتخارات تو و اجدادت کوچ‌هاى تابستانى و زمستانى آنان بود و خدا به واسطه ما براى این که نعمتى گران ببخشد، سختی‌هاى آن را از دوشتان ‏برداشت. به من گفته‏اى که این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حکومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، کارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم. بنابراین، هرگاه به انجام آن اقدام کنم، مایه تقرب به‏ پروردگار من است و در صورتى که به انجامش نپردازم، از خدا براى‏ حفظ دینم آمرزش مى‏طلبم و از او توفیق انجام آنچه او دوست ‏مى‏دارد و مى‏پسندد، خواستارم.

مرحوم ‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین علیه السلام است. کارى کن که او منبر رود و خطابه ایراد کند؛ از چشم مردم خواهد افتاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه کردم، به رسوایى ما منجر شد.

سپس حضرت در ادامه مى‏فرماید: بدان که خدا را دیوانى است که ‏هر کار کوچک و بزرگ به حساب مى‏کشد و شمارش مى‏کند. بدان که خدا فراموش نمى‏کند که تو به مجرد گمان افراد را مى‏کشى و به محض‏ وارد آمدن اتهامى دستگیر مى‏سازى و پسرى را به حکومت نشانده‏اى ‏که باده مى‏نوشد و سگ‌بازى مى‏کند، تو را مى‏بینم که خویشتن به ‏گناه و عذاب در انداخته‏اى و دینت را تباه کرده‏اى و رعیت را ضایع ‏ساخته‏اى. (7)


 

یادآورى رسالت‏ها

استبداد اموى جامعه اسلامى را دچار فسردگى و رکود کرده، زمینه ‏تجاوز و ستمگری‌هاى بیشتر آنان گشته بود. هشدار به جامعه و یادآورى رسالت‌ها و مسوولیت‌هاى سنگین آنان از ضرورت‏هاى فورى آن ‏بود؛ و چه فردى شایسته‏تر از ابى‏عبدالله الحسین علیه السلام و چه موقعیتى ‏والاتر از حج.

بر این اساس، حضرت در اجتماع شکوهمند مردم در سرزمین منا به ‏سخنرانى پرداخت و وظیفه امر به معروف و نهى از منکر را به مردم ‏و دانشمندان یادآور شد. حضرت در آغاز درباره اهتمام به امر به ‏معروف و نهى از منکر فرمود: اى مردم! از آنچه خدا بدان اولیاى خود را پند داده، پند گیرید مانند بد گفتن او از دانشمندان یهود، آنجا که مى‏فرماید: چرا دانشمندان نصارى و علماى یهود آنان را از گفتار گناه‏آمیز و خوردن مال حرام نهى نمى‏کنند؟ چه زشت است عملى که انجام ‏مى‏دادند.(8) و نیز فرموده است: کافران بنى‌اسرائیل بر زبان داود و عیسى ابن مریم، لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بود که گناه ‏و تجاوز مى‏کردند. تا آنجا که فرمود: چه بدکارى انجام مى‏دادند. (9)

خداوند آنها را بدین خاطر نکوهش کرده که از ستمکارانى که ‏میان آنها بودند، کار زشت و فساد مى‏دیدند و آنها را نهى ‏نمى‏کردند؛ زیرا در مال آنان طمع داشته و از قدرت آنان ‏مى‏ترسیدند با این که خداوند مى‏فرماید: از مردم نترسید و از من‏ بترسید. (10)

سپس عالمان را مورد خطاب قرار داده، مى‏فرماید: شما اى جماعت‏ که معروف به دانش و نامور به خوبى و معروف به خیرخواهى هستید و به وسیله خدا در دل مردم مهابتى دارید؛ شرافتمند از شما حساب‏ مى‏برد و ناتوان شما را گرامى مى‏دارد...

من مى‏ترسم عذابى از عذاب‌هاى الهى بر شما فرود آید؛ زیرا شماها از کرامت ‏خدا به منزلتى رسیدید که بر دیگران برترى یافته‏اید. بندگان مؤمن به خدا، گرامى داشته نمى‏شوند ولى شما به خاطر خدا در میان بندگان الهى ارجمندید. این در حالى است که مى‏بینید که ‏پیمان‌هاى خدا شکسته شده و هیچ عکس‌العمل و هراسى به خود راه ‏نمى‏دهید. براى یک نقض تعهد پدران خویش بى‏تابى مى‏کنید با این که تعهد رسول خدا خوار و بى‏مقدار شده، کورها و لال‌ها و زمین‏گیرها در همه‏ شهرها بى‏سرپرست مانده و بر آن‏ها ترحم نمى‏شود، شما به اندازه ‏مقام و در خور مسوولیت‏ خویش کار نمى‏کنید و در مقابل کسى که ‏اقدام مى‏کند خضوع نمى‏کنید. بر عکس به سازش و مسامحه با ظالمان خود را آسوده خاطر مى‏دارید با این که خداوند شما را فرمان داده که از کار خلاف باز ایستید و دیگران را نیز نهى کنید؛ اما شما غافلید. مصیبت ‏شما از همه ‏مردم بزرگتر است؛ زیرا در حفظ مقام علما و دانشمندان ناتوان ‏شدید. کاش کوشش مى‏کردید. علت این ناتوانى این است که جریان امور و احکام به دست‏ دانشمندان الهى است که امین بر حلال و حرام اویند؛ ولى این مقام‏ از شما گرفته شده است. بدین جهت، که شما از حق متفرق شدید و درباره روش پیغمبر با وجود دلیل روشن دچار اختلاف شدید. اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا مشکلات را متحمل مى‏شدید، زمام امور الهى به‏ شما برمى‏گشت و از طرف شما دستور آن صادر مى‏گشت و به سوى شما باز مى‏گشت؛ اما برعکس شما خودتان ستمگران را به جاى خویش جاى ‏دادید و امور الهى را به آنها واگذاشتید تا به شبهه کار کنند و به شهوت‏ها و میل‌هاى نفسانى خویش حرکت کنند. علت‏ سلطه ستمگران‏ گریز شما از مرگ و خوش بودنتان به زندگى دنیا است که از شما جدا خواهد شد. (11)

اما متاسفانه این فریادها و خروش‌هاى الهى بر جان و قلب‏هاى ‏غافل کارگر نیفتاد و دوباره هر کس به اندیشه دنیایى خویش مشغول‏ و کارهاى روزمره خویش را استمرار بخشید و چنان شد که بنى‏امیه ‏احکام الهى را تعطیل کردند؛ نیک‌مردان تنها مانده میدان را به ‏شهادت رساندند و تاریخ را براى همیشه سوگمند از بین رفتن حق و عدالت و حاکمیت امامت راستین ساختند.


 

تاکید بر استمرار برائت

معاویه به مروان که از کارگزاران حکومتى او بود، نامه نوشت و از او خواست دختر عبدالله بن جعفر را براى یزید خواستگارى کند. عبدالله تصمیم درباره این موضوع را به دائى فرزند خویش امام‏حسین علیه‌السلام واگذار کرد. امام فرمود: از خداوند خواستارم که مورد پسندى از آل محمد را براى دختر عبدالله برگزیند. همگى در مسجد اجتماع کردند. مروان در حضور مردم گفت: امیرمومنان معاویه به ‏من دستور داده که هر قدر از مهر را که پدرش بگوید، قبول کنم و تمامى بدهکارى پدرش را بپردازم. افزون آن که صلح بین دو فامیل‏ نیز برقرار خواهد شد. امام حسین علیه السلام پس از حمد و ثناى الهى و بیان فضایل اهل‏بیت علیهم‌السلام پاسخ داد: این که گفتى مهرش هر قدر باشد، معاویه قبول کرده، سوگند به جان خود که در صورت ‏تصمیم، ما بر مهر السنه چیزى اضافه نمى‏کنیم. و این سخن که ‏بدهکارى پدرش هر چه باشد، پرداخت مى‏کند، هیچ گاه زنان ما بدهکاری‌هاى ما را نپرداخته‏اند؛ و اما مصالحه و سازش، ما افرادى ‏هستیم که به خاطر خدا با شما دشمنى کردیم و براى دنیا با شما صلح نخواهیم کرد. خویش نسبى نتوانسته است مانع از این کار شود تا چه رسد به ازدواج و خویشى سببى.

سپس حضرت دختر عبدالله را به عقد قاسم ابن محمد بن جعفر درآورد و باغى که خود در مدینه و به نقلى در سرزمین عقیق ‏داشت. به دختر خواهر خویش بخشید. (12)


 

پى‏نوشت‌ها:

1- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162.

2- نساء، آیه‏59.

3- همان، آیه‏83.

4- انفال، آیه 48.

5- بحارالانوار، ج 44، ص 205 و206.

6- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162 و استفاده از ترجمه الغدیر، ج‏19، ص 250 و 251.

7- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162 و استفاده از ترجمه الغدیر، ج‏19، ص 250 و 251.

8- مائده، آیه‏63.

9- همان، آیات 78 و79.

10- همان، آیه‏47.

11- تحف العقول، ص 240، کلمات امام‏حسین علیه السلام.

12- بحارالانوار، ج 44، ص‏207.

 

منبع:

ماهنامه کوثر شماره 38 ، عباس کوثرى
تبيان

پیوند مطلب: http://www.agahsazi.com/article.asp?id=2145&cat=2
ارسال به : Technorati TwitThisFacebookFriendfeedStumbleuponMyspaceGoogle DeliciousbuzzthisYahoo Messenger

نظرات:


ارسال نظر
نام
ایمیل
سایت/وبلاگ
* نظر
کد امنیتی  
 

   

صفحه اصلی :: آرشیو :: جستجوی پیشرفته :: پیوندها :: تماس با ما :: تبلیغات :: درباره ما  
تمام حقوق محفوظ بوده و استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است
Copyright©2008, All Rights Reserved