 |
آخرین اخبار |
|
|
 |
|
|
حضرت امام (ره) آقاي هاشمي را مدرس انقلاب اسلامي معرفي کرده اند .لذا عناصر و جرياناتي که بجاي انتقاد به تخريب ايشان مبادرت مي کنند از همان سرويسي خط مي گيرند که رضا خان و عوامل آن از آن خط مي گرفتند. |
|
حجت، دبير جبهه حزب الله در ديدار با مسوولين «جمعيت حفاظت از دستاوردهاي انقلاب اسلامي» گفت : ايمان، درخشنده ترين راهنما است. ايمان ؛ يعنى ايمان به خدا و روز جزا و پيامبر، لذا ايمان پايهى عمل و حرکت انسان است. تا انسان به چيزى دلسپرده و گرويده نباشد، در راه آن حرکت نمىکند.
وي افزود : ايمان با علم فرق دارد. انسان گاهى به حقيقتى عالم است، اما گرويدهى به آن نيست. يعنى در ايمان، فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن کافى نيست؛ چيزى اضافهى بر اين علم لازم است. البته ايمان بدون علم هم ممکن نيست - ايمان با شک و ترديد معنا ندارد - اما علم به تنهايى هم براى ايمان کافى نيست؛ کما اينکه مىبينيم قرآن دربارهى موسى و قضاياى فرعون مىفرمايد: وقتى موسى دعوت خودش را مطرح کرد، ملأ فرعونى فهميدند او راست مىگويد و حقيقت است؛ اما بعد از آنکه موسى اين معجزهى عجيب را نشان داد و بعد از آن که ساحران و جادوگران - که تصور مىشد کار موسى هم از قبيل کار آنهاست - خودشان اعتراف کردند اين از نوع کار آنها نيست و با وجود تهديد فرعون سجده کردند و به موسى ايمان آوردند و مرگ را پذيرا شدند، براى آنها روشن شد که موسى حقيقت مىگويد؛ اما در عين حال اين حقيقت را انکار کردند؛ يقين داشتند که موسى راست مىگويد، اما در عين حال انکار کردند. چرا؟؛ بهخاطر اينکه استکبار و هواهاى نفسانىشان و ظلمى که مىخواستند بکنند، نمىگذاشت تسليم شوند.
وي در ادامه تصريح کرد : ايمان و گرويدن، نوعى تسليم است؛ تسليم حقيقتى شدن. گاهى انسان حقيقت را مىفهمد، اما دلِ خود را تسليم اين حقيقت نمىکند و در مقابل آن مىايستد. لذا مىبينيم در مقابل علم، جهل و شک است؛ اما در مقابل ايمان، جهل نمىآورند؛ در مقابل ايمان، کفر مىآورند؛ يعنى پوشاندن. انسان گاهى حقيقتى را قبول دارد، اما آن را مىپوشاند و پنهان مىکند. نقطهى مقابل پوشاندن، ايمان است؛ يعنى دل سپردن، گرويدن، سر سپردن، حقيقت را با همهى وجود پذيرفتن و در مقابل آن تسليم شدن.
دبير جبهه حزب الله با اشاره به جنگ احد ، خاطر نشان کرد : شما به اتفاقى که در جنگ احد افتاد، توجه کنيد. آن پنجاه نفرى که دچار نفرين و شکوهى همهى مسلمانها در طول اين چهارده قرن شدند، مسلمان بودند؛ اصحاب پيغمبر بودند؛ خيلى از آنها در جنگ بدر شرکت کرده بودند؛ مردمان بدى نبودند؛ اما همينها دچار آن آفت شدند؛ يعنى بهخاطر جمعآورى غنيمت، گردنه را رها کردند؛ ميدان را به دشمن دادند و موجب شدند که مقدار زيادى از خونهاى پاک بر زمين ريخته شود؛ خونى مثل خون حمزهى سيدالشهداء بر زمين ريخته شد؛ پيغمبر زخم خورد و حکومت اسلام و نظام نوپاى اسلامى دچار تزلزل شد؛ بهخاطر کوتاهى اين پنجاه نفر. قرآن دربارهى اين پنجاه نفر مىفرمايد: کارى که اينها کردند، نتيجهى اشتباهات و لغزشهايى بود که قبل از اين کرده بودند. هر لغزشى به نوبهى خود لغزشهاى ديگرى را بر انسان تحميل مىکند؛ يعنى پايهى ايمان را سست مىکند، و سستى ايمان، تأثير سوء خودش را در عمل بعدى مىگذارد. وقتى ما لغزش پيدا مىکنيم، اين لغزش روى ايمان ما - ولو نامحسوس - تأثير مىگذارد. کار خطايى را قبلاً يک نفر انجام مىدهد، بعد اين خطا در ايمان او تأثير منفى مىگذارد، بدون اينکه خود انسان هم متوجه شود.
وي در ادامه اظهار داشت : ايمان روى چهار پايه استوار است.که اگر پايهها محکم باشد، ايمان مىماند؛ اما اگر پايهها سست شد يا فرو ريخت، ايمان به همان نسبت فرو مىريزد. حضرت امير (ع) اين چهار پايه را بيان فرمودند: «على الصّبر واليقين والعدل والجهاد». اول، ايستادگى و استقامت در همهى زمينههاست. مىخواهيم برنامهيى را دنبال کنيم؛ تا آخر پاى آن برنامه بايستيم. مىخواهيم کارى را انجام دهيم؛ آن کار را تمام کنيم. اگر مصيبتى پيش مىآيد، در مقابل آن مصيبت خودمان را از دست ندهيم. واجبى بر ما مقرر مىشود؛ براى انجام دادن واجب تحمل داشته باشيم و بىحوصله و از پا افتاده نشويم. اگر در مقابل گناهى قرار مىگيريم، ايستادگى کنيم و تسليم گناه نشويم. لذا ايستادگى در هر جايى نمودى دارد. البته معناى ايستادگى، در همهجا يکى است؛ يعنى همان قوت انسانى و استقامت و پافشارى؛ منتها هر جايى يکطور خودش را نشان مىدهد: صبر در مقابل اطاعت، صبر در مقابل معصيت، صبر در مقابل مصيبت.
حجت تصريح کرد : پايهى ديگر ايمان بر يقين استوار است. يقين همان علم است. پايههاى يقين را نبايد متزلزل کرد؛ اين شک را نبايد مثل موريانه به پايهى يقين انداخت. يقين را بايد استوار نگه داشت. اگر بهطور طبيعى سؤالى به ذهن انسان آمد، بايد برود آن سؤال را دنبال کند تا شک و ترديد برطرف شود؛ اما خودش نبايد وسوسه کند؛ يقين را در خودش يا در ديگران نبايد زايل کند؛
وي پايهى سوم ايمان را عدل عنوان کرد و افزود : عدل يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن. معناى لغوى عدل هم يعنى ميانه. اعتدال هم که مىگويند، يعنى در جاى خود، بدون افراط و بدون تفريط؛ بدون چپروى و بدون راستروى. اين هم که مىگويند عدل يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود، بهخاطر همين است. يعنى وقتى هر چيز در جاى خود قرار گرفت، همان تعادلى که در نظام طبيعت بر مبناى عدل و حق آفريده شده، بهوجود مىآيد. در رفتار انسان، عدل لازم است. براى حکمران، عدل لازم است. در موضعگيرى، عدل لازم است. در اظهار محبت و نفرت، عدل لازم است. قرآن فرموده است: دشمنى با کسى موجب نشود که شما دربارهى او از عدالت کناره بگيريد و عدالت را رعايت نکنيد؛ بنابراين عدل هم يکى از پايههاى ايمان است. اگر عدل بود، ايمان مىماند.
دبير جبهه حزب الله پايهى آخر ايمان را جهاد برشمرد و اظهار داشت : جهاد يعنى مبارزه. در زبان فارسى، جنگ و ستيزهگرى معناى مبارزه را نمىدهد. مبارزه يعنى تلاش پُر توان در مقابل يک مانع يا يک دشمن. اگر هيچ مانعى در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. مبارزه آنجايى است که انسان با مانعى برخورد کند، که اين مانع در جبهههاى انسانى، مىشود دشمن؛ و در جبهههاى طبيعى، مىشود موانع طبيعى. اگر انسان با اين موانع درگير شود و سعى کند آنها را از ميان بردارد، اين مىشود مبارزه. جهاد در زبان عربى عيناً به همين معناست؛ يعنى مبارزه. جهادِ در قرآن و حديث هم به همين معناست؛ همهجا به معناى جنگ مسلحانه نيست.
وي در ادامه با بيان اين که اميرالمؤمنين مىفرمايند جهاد چهار شعبه دارد: امربهمعروف، نهى از منکر و راستگويى و صداقت در مواضع؛ گفت : درست همين معنايى که امروز ما در موضعگيرى معنا مىکنيم؛ يعنى انسان در مواضع سياسى و اجتماعى صداقت داشته باشد. بنابراين صدق در مواضع، خودش جهاد است. «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا اللَّه عليه» به آن معناست.
يکى ديگر از شعبههاى جهاد، جدا شدن از جريان فسق و کفر است؛ ما هيچ اعتقاد نداريم که با کفار بايد قطع رابطه کرد؛ مرز ما و کفار بايد معلوم باشد؛ مرز ما و فساق بايد معلوم باشد؛ مرز ما با آنهايى که جمهورى اسلامى را قبول ندارند، بايد معلوم باشد. يک وقت هم لازم است در جايى انسان با همان کسى هم که جمهورى اسلامى را قبول ندارد، تعامل کند؛ اما معلوم است که او، اوست و ما، ماييم؛ مخلوط نشويم.
حجت در ادامه تصريح کرد : جبهه حزب الله هميشه از بعضى مجموعهها گلهمند بوده است؛ چون اينها مرزها را پاک کردهاند. يک روز عواملي بنام اصلاح طلبي و امروز هم بنام اصولگرايي، ما به اينها گاهى مىگفتم وقتى شما مرز را پاک مىکنيد، اشکالش اين است که بسيارى بهخاطر نبودن مرز، از اين طرف مىروند آن طرف، از آن طرف مىآيند اينطرف؛ مرتب رفت و آمد مىکنند؛ يعنى حدود فراموش مىشود. يک کشور و يک مجموعه اگر مرزش مشخص نباشد،هويت جمعى و وحدت جمعى ندارد.بگذاريد مرزها مشخص باشد؛معلوم باشدشماکجاييد،آنهاکجاهستند. در زمان دولت اصلاحات افرادي پيدا شدند که شخصيتهاي نظام و دستاوردهاي انقلاب را مورد آماج حملات خود قرار
دادند
که البته بعد هم معلوم شد که آن عناصر ربطي به اصلاح طلبان نداشتند و از مجراري ديگر خط مي گرفتند ،
متاسفانه امروز هم افراد و عناصري باز بنام اصولگرايي همان خط را ادامه مي دهند اما باز هم در پناه دولت و اصولگرايي !
آنروز آن افراد از جاي ديگري با پوشش اصلاح طلبي هدايت مي شدند و امروز هم اين افراد با پوشش اصولگرايي از همان مجاري اداره مي شوند.لذا علامت مشخصه اين عناصر تهاجم به رهبران ،
شخصيتهاي نظام و دستاوردهاي انقلاب است
آقاي حجت ، تهاجم و تخريب نسبت به آيت الله هاشمي رفسنجاني را مصداق شناسايي چنين عواملي برشمرد
و در ادامه افزود : حضرت امام (ره) آقاي هاشمي را مدرس انقلاب اسلامي معرفي کرده اند لذا عناصر و جرياناتي که بجاي انتقاد به تخريب ايشان مبادرت مي کنند از همان سرويسي خط مي گيرند که رضا خان و عوامل آن از آن خط مي گرفتند.
وي در پايان گفت : رضا خان که آمد با اظهار ديانت و سينه زني و روضه خواني و از اين تکيه به آن تکيه رفت تا مردم را اغفال کرد. لذا از ويژگيهاي سرويس متعلق به رضا خان ريا کاري و تظاهر مذهبي است که بايد مجموعه هاي خواص انقلاب به جامعه آگاهيهاي لازم را بدهند.
|
|
|
|